|
1
«سكوت سرشار از ناگفتههاست»
و تو سرشار از سكوت...
2
تو ساحري
اي يگانه
نه تو خود سحري
اي جادوي جاويد
3
در اين انديشهام كه
سبز شوم.
راستي، ميدانستي جوانه زدهام؟
خندهام ميگيرد:
هنوز پشت لبم سبز نشده، جوانه زدهام...
«تو سحرم كردي»
وگرنه من كجا و جوانه كجا!
من از تمام در و دشت
تنها شقايق وحشي را ميشناختم.
«تو سحرم كردي»
وگرنه من كجا و تلاطم دريا كجا!
من از دريا و خليج
تنها تنگ بلوري سر سفرهي عيد را ميشناختم...
حالا ميخواهي بروي؟ كجا؟
من كليد اين قفل را در خاطرهي با تو بودن
گم كردم.
لااقل به اين جوانه رحم كن...
------------------------------------------
براي بارانيترين هواي زندگي، براي محبوب، براي آن كه سرود: «دوستت دارم تنها واژهاي است كه ميلش را به تو دارم اما توان گفتنش را نه»، براي آن كه وسعت بخشيد مرا و قلبم را، براي آن كه آموخت از او سادگي را، براي خورشيد كه مهر است و ماه
|